وقتی دلت تنگ می شود به گونه ای که حتی نمی توانی

نفس بکشی ،چه چیزی تو را از خود رها می کند؟ چه چیزی تو

را به آسمان می برد تا زخم های کاری زندگیت را از یاد ببری؟ چه

چیزی دلتنگی از این دنیای خاکی پر از سیاهی را از یادت می

برد؟ به من بگو، به من بیاموز... من در سیاهی این دنیای آلوده

از نفس های من گونه غرق شده ام. دلم دیگر با من نیست،دور

از من ،آنجا ها ،آن دور دست هاست. دلم کنار دریاست.در کنار

شن های ساحلش،،، کاش بال داشتم،کاش فقط حسرت پرواز

دلم را نمی خوردم، کاش همراه دلم بودم. کا ش پرواز می

دانستم، و از ورای همه چیز به او می نگریستم. اگر بال داشتم

آنقدر بالا می رفتم که هیچ او را از من پنهان نکند. آن هنگام فقط

من بودم و او. دلتنگی ام اینجاست... یگا نه ی من چگونه پرواز

کنم!!!؟؟؟.....

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
سهیلا

همه این لحظه ها به یک نقطه ختم میشوند شیرین ترین طعم دنیا... که ازثانیه ثانیه اش شبنم های گل سرخ چیده میشود [گل][گل][گل]