دوستی گلدانی است که نشسته است در ایوان سفر و دمیده

است در او تازه گلی چار فصلش همه سبز،اشتی شاخه او

!عطری از عاطفه در او جاری تارش از ململ عشق پودش از

مخمل ابر سینه اش برکه باران بلور دامنش از شبنم پرگوهر بر

لب هر برگش نقشی از خنده شیرین بهار از طراوت سرشار

بشکند روزی اگر ساقه ای از این گل سرخ دل ما میشکند،

دوستی میمیرد آشتی میرود از خانه ما میشود پای خزان باز به

کاشانه ما..............

 

/ 1 نظر / 13 بازدید